۰۷ : ۰۷ - دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷ Monday  22   October   2018  | 
کد خبر: ۲۵۸۰
تاریخ انتشار: ۱۱:۳۰ - ۲۸ دی ۱۳۹۵

سال‌های زیادی است كه از سوی مراکز آکادمیک کشور مهارت‌های مدیریت در ایران به شکل ثابت و دست نخورده‌ای تعریف می‌شود - آن هم به‌صورت کلی – و گویا قرار نیست به مصداق‌های عینی آن اشاره‌ای شود. در این تعریف سنتی، مهارت‌های مورد نیاز مدیران در سه گروه کلی فنی، انسانی و ادراكی به شکل کلان تعریف شده است؛ مهارت فنی شامل دانش و توانایی در انجام دادن وظایف و مسوولیت‌های خاص، مهارت انسانی در داشتن توانایی و قدرت تشخیص در زمینه ایجاد محیط تفاهم و همكاری و اداره افراد و مهارت ادراكی به توانایی درك پیچیدگی‌های كل سازمان و درک همه عناصر و اجزای تشكیل‌دهنده فعالیت سازمانی به‌صورت یك سیستم اشاره می‌شود.

همه سطوح مدیریت نیازمند هر سه سطح مهارت‌ هستند. از منظر این تقسیم‌بندی، انجام دادن بعضی از وظایف مهارت‌های سه‌گانه، لازم و ملزوم یكدیگر به نظر می‌رسند، اما ارزش نسبی آنها در سطوح و رده‌های مختلف متفاوت است. مهارت‌های انسانی در این تقسیم‌بندی تقریبا در همه سطوح مدیریت به یک مقدار دارای اهمیت هستند، زیرا مدیران صرف‌نظر از سطح مسوولیت خود با افراد سروكار دارند و برای جلب همكاری و اثرگذاری بر رفتار آنها باید از مهارت‌های انسانی برخوردار باشند. از این‌رو، امروزه نيز در مدیریت سازمان‌ها، تاكید بر مهارت‌های انسانی اولویت ویژه‌ای پیدا كرده است. ولی اینگونه تقسیم‌بندی کلی به موضوع، فقط جنبه اطلاعاتی دارد و با توجه به مصداقی نبودن مهارت‌ها، امکان استفاده کارآمد و هوشمندانه را سلب کرده است و مدیران را به یک دید کلی هدایت می‌کند.

در سال 2015 مهارت‌های مدیریتی صرف‌نظر از تقسیم‌بندی کلی سه‌گانه ازسوی مجمع جهانی اقتصاد، به این شرح اعلام شد: توانایی حل مشکلات پیچیده؛ توانایی در هماهنگ شدن با دیگران؛ مدیریت کارکنان؛ تفکر براساس موضوعات بحرانی؛ توانمندی در مذاکره؛ کنترل کیفیت محصول یا خدمات؛ مدیریت بر محور خدمتگزاری؛ قضاوت کردن و تصمیم درست گرفتن؛ گوش دادن موثر؛ خلاق و نوآور بودن. مجمع جهانی اقتصاد چندی پیش در مطالعات جديد با توجه به روند شرایط کسب‌وکار، ده‌گانه بالا را با دو تغییر و اولویت جدید برای سال 2020 پیش‌بینی كرده است: 1) قابلیت در هوش هیجانی؛ 2) انعطاف در موضوعات شناختی.همان‌طور که می‌بینید، با افزایش قابلیت مدیران در هوش هیجانی و انعطاف در موضوعات شناختی، ترکیب جدیدی از مهارت‌های مدیران در آینده نزدیک مورد انتظار است که هریک از ده‌گانه جدید را واکاوی بیشتری می‌کنیم:

توانایی در حل مسائل پیچیده اولين اولويت است. بشر در دورانی به سر می‌برد که پیچیدگی جزو جدایی‌ناپذیر آن شده و پیچیدگی عامل تعیین‌کننده‌ای در پدیده‌های طبیعی و همچنین در پدیده‌های کسب‌وکار است و مفهوم آن می‌تواند هم در داخل یک سازمان و هم در رابطه با محیطی که سازمان با آن مواجه است، نمود داشته باشد. آنچه مهم است درک این پیچیدگی‌ها است و اینکه منشأ این پیچیدگی‌ها چیست؟ برخی از پیچیدگی‌ها به‌واسطه کارهای انجام شده توسط انسان به‌وجود آمده است. پیشرفت‌هایی که در زمینه ارتباطات و علوم گوناگون به‌وجود آمده، باعث پیچیدگی محیط و درون بسیاری از سازمان‌ها شده و برخی دیگر از پیچیدگی‌ها به‌طور طبیعی وجود داشته است، ولی به علت نبود دانش بشری، دانشمندان از آن آگاهی نداشتند و با اینکه اقدام به ساده‌سازی پدیده‌های پیچیده كردند تا بتوانند پدیده‌ها را تشریح كنند، اما چون منشأ پیچیدگی را تئوري بي نظمي و آشوب می‌دانستند، موفق نبودند. اين چالش اولين ضربه را بر پيكر پارادايم سنتي مديريت وارد آورد و پارادايم نوینی در مديريت و ساير علوم مرتبط شكل داد. نام دیگر تئوری آشوب، تئوری سیستم‌های غیرخطی است. در رابطه خطی یک علت معین فقط یک پیامد دارد، ولی در رابطه غیرخطی می‌تواند چند پیامد مورد انتظار باشد. در سیستم غیرخطی، هم‌افزایی وجود دارد و نمی‌توان با تجزیه و بررسی تک تک اجزا، کل سیستم را شناخت. بنابراين، در یک سیستم پیچیده، ارتباطات غیرخطی هستند و یک تغییر کوچک می‌تواند نتیجه بسیار بزرگی به دنبال داشته باشد (اثر پروانه‌ای). همچنین دارای خاصیت خودمانایی هستند. در چنین شرایطی مدیری که بتواند با چالش پیچیدگی مواجه شود و آن را حل کند، قطعا یک مدیر موفق خواهد بود.

در هر زمينه‌ای که کسب‌وکار شما فعالیت می‌کند، عواملی وجود دارند كه به‌صورت بنيادين نتـايج مورد انتظار را تحت‌تاثير قرار مي‌دهند. بنابراین شما در صورتي مي‌توانید موفق شوید که اين عوامل را تحت كنترل قرار داده و با مهارت مدیریتی خود نسبت به تحت کنترل در آوردن عوامل حياتي موفقيت بتوانید شرایط کسب‌وکار خود را به شرایط خوبی هدایت کنید. عوامل حياتي موفقيت در شكل‌گيري و توسعه تفكر راهبـردي مدیران نقش کلیدی دارد و شناسايي عوامل كليدي موفقیت، براي هر سازمانی ضروري و لازم است. دکتر روکارت برای شناسایی عوامل حیاتی موفقیت چهار عامل را معرفی کرده است که عبارتند از:

الف) فاکتورهای صنعتی: هر صنعتی عوامل حیاتی موفقیت منحصربه‌فردی دارد که ماهیت و شکل آن صنعت را معین می‌سازد. این فاکتورها در تمام شرکت‌هایی که در این صنعت فعالیت می‌کنند اثر دارد.

ب) استراتژی رقبا: معمولا عواملی یک سازمان را از سازمان دیگر در یک صنعت جدا می‌سازد. بزرگی، محل جغرافیایی و موقعیت صنعتی در بازار ازجمله این فاکتورها هستند.

ج) فاکتورهای محیطی: برخی از عوامل راجع به محیط، دولت، تاثیرات خارجی وموارد مشابه هستند که می‌توانند از عوامل بحرانی موفقیت باشند.

د) فاکتورهای زمانی: فاکتورهایی هستند که به‌طور موقت در عوامل بحرانی موفقیت در یک سازمان به حساب می‌آیند؛ مثلا درنتیجه یک رویداد غیرعادی.

خلاقیت و نوآوری در دهه اخیر و آینده به عنوان مهارت بسیار کلیدی برای کارکنان تبدیل شده است و روز به روز هم به اهمیت این مهارت اضافه می‌شود. دکتر جان سیلی براون، مدیر نوآوری شرکت زیراکس، حقیقت بزرگی را بیان کرده است. او می‌گوید: «اگر مدیر ارشدی از نوآوری‌های پرخطر پشتیبانی کند و دست آخر آن نوآوری‌ها شکست بخورند، آینده شغلی وی به شدت آسیب می‌بیند؛ درحالی‌که اگر همان مدیر جلوی نوآوری‌هایی را بگیرد که می‌توانستند پیروز باشند، پیامدهای منفی این کار برای او بسیار بسیار کمتر خواهد بود.»فهم اینگونه مدیران از پیامد خلاقیت و نوآوری یکی از بزرگ‌ترین موانع در توسعه شرکت‌ است. مدیرانی که درک درستی از شرایط را به همراه شجاعت داشته باشند، می‌توانند ریسک پرچالش نوآوری را به جان بخرند. وجود چنین توانايی که مدیر بتواند با استفاده از مهارت خلاقیت از نوآوری‌های قابل حصول پشتیبانی کند، در برخی مواقع به یک مهارت بنیادین و توسعه‌دهنده تبدیل می‌شود.

مدیریت موثر کارکنان مهارتی پایان ناپذیر از ابتدای شروع علم مدیریت بوده است. مهارت توانایی هماهنگی افراد با دیگران، یک مهارت کلیدی دیگر برای مدیران است. ايجاد هماهنگی‌ درست و منطقی بين‌ افراد، واحدها و ارتباط‌ درست‌ با ذی‌نفعان و تحولات‌ محیطی بخش مهمی از این مهارت است.هوش هیجانی یکی از قابلیت‌ها و مهارت‌های نوین مدیران در آینده نزدیک خواهد بود. اهميت هوش هیجانی به شدت توسعه یافته است، به‌طوری‌که در لیست مهارت‌های مدیران در سال 2020 قرار گرفته است.قضاوت و تصمیم‌گیری درست، یکی دیگر از مهارت‌های کلیدی مدیران است. این مهارت شاید از ابتدای ظهور مدیریت از مهارت‌های یک مدیر موفق محسوب می‌شود. برخی از محققان مدیریت حتی عمل تصمیم‌گیری را مترادف با مدیریت نیز دانسته اند، هرچند به مرور زمان تمرکززدایی و استفاده از خرد جمعی در سازمان‌ها اشاعه یافته است، ولی کماکان تصمیم‌گیری درست براساس قضاوت شخصی نیز یک مهارت کلیدی برای مدیران است.

مدیریت برمبنای خدمت، یکی از مهارت‌های کلیدی دیگر است، چرا که مسوولیت‌های یک مدیر و انجام وظایف آن از یک رفتار ارباب مآبانه به یک رفتار خدمت مآبانه تبدیل شده است. مسوولیت اجتماعی مدیر در قبال ذی‌نفعان، یک مسوولیت انکارناپذیر است و مدیران در خدمت به کارکنان، جامعه و محیط زیست باید متعهدانه رفتار كنند و اینگونه رفتار به‌عنوان یک مهارت در موفقیت آنها تاثیر مستقیم خواهد داشت. مهارت مذاکره از دیگر مواردی است که هر مدیری به آن نیاز دارد. معمولا تمامی خروجی‌های فرآیندهایی که منجر به خلق ارزش می‌شود، پس از یک مذاکره اتفاق می‌افتد و این مهارت تاثیر مستقیمی در کارآمدی فرآیندهایی مانند خرید، فروش و ... دارد كه موفقيت در آنها از دل یک مذاکره کارآمد پدید می‌آید و داشتن چنین مهارتی قطعا در موفقیت مدیران تاثیر بسزایی خواهد داشت.

انعطاف در موضوع‌های شناختی نیز از مهارت‌های جدید مدیران است. اینگونه انعطاف‌پذیری در باورها و چارچوب‌های گذشته که حتی امکان دارد قبلا با عنایت به آنها دستاوردی نیز کسب کرده باشیم، بسیار سخت است. درک پارادایم‌های نوین نیز با این مهارت نسبت مستقیمی دارد و به‌دلیل ارتباط این مهارت با برخی باورهای فرهنگی، بسیار سخت و چالش‌انگيز است. در برخی مواقع حتی مدیران فاقد این مهارت کلیدی هستند. داشتن چنین مهارتی به شما این امکان را می‌دهد که سخت‌ترین تغییرات را بتوانید هضم کرده و در مسیر تغییر قرار بگیرید.مطمئنا ما ترکیبی از این مهارت‌ها را به‌عنوان مدیر دارا هستیم، اما بايد توجه داشت هرچه تعداد و درجه این مهارت‌ها را بیشتر داشته باشیم، به مدیر كارآمدتری تبدیل می‌شویم.

ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نام:
ایمیل:
* نظر: