۱۱ : ۱۵ - يکشنبه ۰۱ بهمن ۱۳۹۶ Sunday  21   January   2018  | 
کد خبر: ۳۹۱۶
تاریخ انتشار: ۰۰:۲۴ - ۰۴ خرداد ۱۳۹۶

موقعيت رييس‌جمهور در ايالات متحده از مصونيت بسيار زيادي برخوردار است. از نظر قانوني فقط كنگره قدرت اين را دارد كه رييس‌جمهور را مورد تحقيق و محاكمه قرار دهد. اما براي اين كار نياز به حمايت اكثريت نمايندگان است، اكثريتي كه امروز در دست جمهوري‌خواهان است. با توجه به حجم گسترده اتهام‌هاي مطرح شده عليه دونالد ترامپ، آيا كنگره تن به استيضاح رييس‌جمهور خواهد داد؟ اين پرسشي است كه اين روزها مرتبا شنيده مي‌شود. نشريه پوليتيكو با نگاهي به گذشته و ذكر مورد مشابهي در تاريخ به مخالفان ترامپ پيشنهاد مي‌كند كه منتظر فرصت مناسب باشند. در اين مطلب آمده است:

صحنه ناخوشايندي بود كه دهان خبرنگاران از مشاهده آن بازماند. رييس‌جمهوري ايالات متحده، كسي كه خلق و خوي ناپايداري دارد و خود را به رعايت اصول ادب مقيد نمي‌داند، ترجيح داد كه به جاي برگزاري مراسم سنتي ضيافت كاخ سفيد در جمع حاميان سياسي‌اش در جايي ديگر باشد. ترامپ در آنجا با عصبانيت و فرياد بيش از 200بار به خودش اشاره كرد و از خود گفت. او جمعيت را به در پيش گرفتن رفتارهاي خشونت‌آميز عليه مخالفان سياسي‌اش تهييج كرد، از جمله اعضاي برجسته مجلس نمايندگان امريكا. حتي يك ناظر رسانه‌يي ميانه‌رو و بي‌طرف هم اذعان مي‌كرد براي نخستين‌بار رييس‌جمهوري ايالات متحده به‌گونه‌يي با مردم ايالات متحده صحبت مي‌كند كه گويي مشتي اراذل و اوباش هستند.

گرچه دونالد ترامپ تلاش كرده تا وانمود كند كه رياست‌جمهوري‌اش سبكي از زمامداري مردمي اندرو جكسون (رييس‌جمهوري امريكا در سال‌هاي 1829 تا 1837) است اما رياست‌جمهوري او در واقع بدلي جديدتر از زمامداري اندرو جانسون است، مردي كه كارنامه‌يي بسيار ضعيفي از خود برجاي گذاشت. اندرو جانسون سياستمداري پوپوليست برآمده از طبقه سفيدپوست امريكا در سال 1865 پس از ترور آبراهام لينكلن به قدرت رسيد عطش زيادي داشت تا با استفاده از اختيارات رياست‌جمهوري خود دوستان و دشمنانش را به يك اندازه بتاراند. او به عنوان رييس‌جمهور مرتبا از يك بحران وارد بحران ديگري مي‌شد و درست مثل امروز، دشمنان سياسي‌اش عميقا سوءظن داشتند كه با دشمنان ايالات متحده رابطه بسيار نزديكي دارد. با اين حال ناظران سياسي امروز مي‌توانند از روند تحقيقات سنا و در نهايت استيضاح او درس‌هاي ارزشمندي براي امروز بگيرند.

اگر رييس‌جمهوري سزاوار اين بود كه از قدرت بركنار شود، اين فرد كسي جز اندرو جانسون نبود با اين حال او توانست با زيركي تمام تلاش مخالفانش را براي بيرون انداختن‌اش از دفتر رياست‌جمهوري بي‌اثر كند. تبرئه جانسون ترديدهاي زيادي را براي نسل‌هاي بعدي ايجاد كرد و اين پرسش را به دنبال داشت كه فارغ از موفقيت يا عدم موفقيت و گستردگي تخلفات، آيا احتمال بركناري يك رييس‌جمهور در ايالات متحده وجود دارد.

در آن دوران مردم دو دسته بودند يا حامي اندرو جانسون بودند يا مخالف او و هيچ حد وسطي وجود نداشت. هوراس گريلي ستون‌نويس باهوش نيويورك تريبيون او را «دندان لق در فك ملت امريكا» و «بچه پر سر و صدايي خوانده بود كه يك اتاق سخنراني مملو از جمعيت را به هم ريخته است».

يكي از نمايندگان كنگره او را ناسپاس، نفرت‌انگيز، لاقيد و خائن خوانده بود. ديگراني هم بودند چون گيدون ولز، رييس نيروي دريايي امريكا كه جانسون را جانشين لايق براي لينكلن مي‌دانستند، كسي كه اين توانايي را داشت تا دوباره شمال و جنوب ايالات متحده را با هم متحد كند. جانسون فارغ از عشق و نفرت مردم امريكا به او حتي براي نزديكانش هم يك معما بود. از مجموعه‌يي از تناقضات سياسي بود. ناظران بر اين باورند كه او به واسطه گذشته پر فراز و نشيب خود شخصيت بسيار پيچيده‌يي داشته است.

جانسون سال 1808 در منطقه فقرنشين شهر دالي در ايالت كاروليناي شمالي به‌دنيا آمد و در فقر بزرگ شد. در كودكي شاگرد يك خياط بود، اما سرانجام از كار در آن خياطي فرار كرد. او در گرينزويل تنسي مغازه خياطي خودش را باز كرد و با اليزا مك كاردل ازدواج كرد. جانسون خواندن و نوشتن را نزد همسرش آموخت. او در مناظرات آكادمي ملي حضوري فعال داشت. پيش از رسيدن به رياست‌جمهوري به عنوان شهردار، نماينده كنگره، سناتور، فرماندار تنسي و معاونت رياست‌جمهوري امريكا خدمت كرد.

اندرو جانسون دموكرات دوآتشه‌ اخلاق‌گرايي بود كه به‌شدت با بانك‌ها، شركت‌ها و فربه شدن نهادهاي دولتي مخالفت مي‌كرد و در مقابل قويا از كشاورزان فقير شرق تنسي كه خود نماينده آنان در كنگره بود حمايت مي‌كرد. با اين حال مانند بسياري از جنوبي‌ها مساوات‌‌طلبي جانسون زيادي سفيدپوستي بود: او يك برده‌دار و نژادپرست بود. به اعتقاد بسياري، اگرچه جانسون با تكيه بر احترام اجتماعي كه در جامعه داشت از نردبان موفقيت بالا رفت اما همواره در عرصه سياسي امريكا خود را يك خارجي مي‌ديد. جانسون خود اين اصل را پذيرفته بود و از آن رضايت داشت.

رفتار جانسون همواره جنجال‌برانگيز بود. در جريان بحران جدايي‌طلبي 1861 جانسون كه بعدها سناتور شد مسير جديدي را مقابل ايالات تنسي و واشنگتن قرار داد. او مصرانه از دوستانش خواست كه علم استقلال‌طلبي را زمين بگذارند و تلاش كرد تا رهبري يك جريان سياسي را براي ايجاد مصالحه و جلوگيري از تفرقه و جنگ در كشور به عهده گيرد. او با وجودي كه مي‌دانست اين كار مي‌تواند به منزله يك خودكشي سياسي در ايالتش باشد، دست به اين كار زد.

زماني كه نخستين جرقه استقلال ‌طلبي در آوريل 1861 در فورت سامتر زده شد، قانونگذاران ايالت تنسي رسما خواستار خروج از اتحاديه شدند و از سناتور ارشد خود نيز خواستند كه اين كار را انجام دهد. جانسون با انتخاب دشواري روبه‌رو شد: انتخاب ميان كشورش يا ايالتش.

وقتي جنگ از راه رسيد جانسون تمام چيزهايي را كه در جهان به آن عشق مي‌ورزيد، خانه‌اش، شهرش، تمام دارايي‌اش و خانواده‌اش را براي اتحاديه از دست داد. او تنها جنوبي عضو كنگره بود كه دولت مركزي ايالات متحده امريكا وفادار ماند. او در واشنگتن دي‌. سي ماند و فعاليت خود را به عنوان يك عضو كنگره از سر گرفت. در غياب او، مخالفانش در تنسي مغازه خياطي‌اش را به غارت كرده و به آتش كشيدند. همسرش اليزا تحت بازداشت خانگي درآمد. اليزا در اواخر 1862و زماني كه جفرسون ديويس، رييس جديد جدايي‌طلبان اجازه خروج از تنسي را به او داد، آزاد شد. چارلز، پسر جانسون، كه يك پزشك نظامي در جبهه اتحاديه بود در يك درگيري كشته شد.

زماني كه كنفدراسيون(جدايي‌طلبان) در سال 1863 كنترل خود را بر تنسي از دست دادند، جانسون به عنوان يك فرماندار نظامي از طرف دولت مركزي و با مشتي آهنين براي سركوب مخالفان به اين ايالت بازگشت. گرچه او روزگاري خود از حاميان برده‌داري بود اما اين ‌بار با نفرتي شديد از برده‌داران به تنسي بازگشته بود به ويژه زمين‌داران بزرگي كه از نظر جانسون مقصران اصلي جدايي‌طلبي و جنگ داخلي در ايالات متحده بودند.

به همين خاطر او اصلا شبيه كساني نبود كه روزگاري برده‌دار بودند و حالا با نهادهاي سياسي مخالف بودند اما به برقراري عدالت اجتماعي ايمان داشتند.

جانسون از دفتر جديدش در نشويل دستور بازداشت هزاران تن را به اتهام خيانت صادر كرد. او حكم اعدام ده‌ها تن را داد و يك حكومت نظامي بي‌رحمانه‌يي را به مردم منطقه تحميل كرد.

سياستمداران راديكال مخالف برده‌داري ازجمله «تادئوس استيونس» كه اكنون يكي از روساي بانفوذ و رهبر جمهوري‌خواهان مجلس نمايندگان است رويكرد سخت‌گيرانه جانسون در تنسي براي مقابله با برده‌برداري را به عنوان تغيير رويكرد كلي وي برداشت كرد.

جانسون به‌طور خصوصي به استيونس دموكرات‌ يادآوري كرده بود كه هميشه از حاميان مُر قانون اساسي ايالات متحده بوده و البته هنوز هم معتقد به برتري نژاد سفيد در امريكاست. او به استيونس گفته بود مخالف برده‌داري است چرا كه بخشي بزرگي از زمين‌داران بزرگ كه تعيين‌كننده سياست‌هاي ايالت تنسي بودند و در نهايت اين ايالات را مجبور به ترك اتحاديه كردند از حاميان برده‌داري هستند. جانسون تاكيد كرده بود كه مخالفت او با برده‌داري هيچ ارتباطي با وضعيت سياه‌پوستان ندارد. جمهوري‌خواهان در واشنگتن اما استدلال‌هاي جانسون را درك نمي‌كردند.

جانسون كه همواره يك دموكرات بود در سال 1864 به واسطه وفاداري و تلاش براي ايجاد يك اجماع فراحزبي در جنگ با حمايت از لينكلن در انتخابات به عنوان معاون اول اين كانديداي انتخابات رياست‌جمهوري معرفي شد.



 ترور لينكلن

جانسون از لحظه‌يي كه لينكلن در آوريل 1865 ترور شد، تغييري 180درجه‌يي در مواضع خود داد و از سياست‌هاي جمهوري‌خواهان فاصله گرفت. او اگرچه هنوز هم به لغو برده‌داري متعهد بود اما بدون توجه به تعبات تصميم خود كنگره را تحت فشار گذاشت تا هر چه سريع‌تر ايالت‌هاي جنوبي را به اتحاديه بازگرداند، آن هم با بدون در نظر گرفتن راهكاري براي آزادي 4ميليون برده‌يي كه در اين ايالت‌ها زندگي مي‌كردند. علاوه بر برده‌ها، جانسون هيچ‌گونه عواقبي را هم براي رهبران نظامي و غيرنظامي كنفدراسيون در نظر نگرفته بود.

رهبران سفيدپوست جنوبي در طول تابستان و پاييز 1865 تلاش كردند تا با برگزاري كنوانسيون قانون اساسي، بازتاسيس دولت‌هاي محلي خود، عقب‌نشيني از ادعاي جدايي‌طلبي و برگزاري انتخابات كنگره نظر مساعد جانسون را جلب كنند. آنها همچنين دادخواستي را با عنوان "كدهاي سياه و سفيد " را تصويب كردند كه در واقع قوانيني بود كه جنبش حقوق مالكيت و آزادي سياهان آزاد را محدود مي‌كرد. به اين ترتيب برده‌داري مجددا در جنوب احيا شده بود اما اين‌بار غيررسمي. در همين روزها بود كه جانسون حكم عفو هزاران تن از ثروتمندان و افراد بانفوذ كنفدراسيون را صادر كرد.

اگرچه جانسون به‌شدت با برده‌داري و جنگ جنوبي‌ها براي استقلال مخالف بود اما در سياست‌هاي خود همچنان يك دموكرات جنوبي(كه از قضا حامي برده‌داري و استقلال‎طلبي بودند) باقي ماند. او معتقد بود كه طبق قانون اساسي ايالات متحده بايد شورشيان را به زانو درآورد اما باور داشت كه پس از تسليم شدن شورشيان دولت فدرال حق ندارد كه شهروندان امريكايي را مجازات كند، كساني كه از نظر او ديگري تهديدي براي حاكميت كشور به شمار نمي‌رفتند.

جانسون همچنين از اينكه در چشم مخالفان سياسي سابق‌اش جايگاه والايي يافته به خود مي‌باليد، كساني كه روزگاري خياط سياستمدار را به سخره مي‎گرفتند و حالا مقابل او سر خم كرده، كلاه از سر برداشته و براي مصونيت از تعقيب كيفري و اعاده حقوق سياسي خود و اموالشان به او التماس مي‌كردند.

مشكلات اما از دسامبر 1865ميلادي شروع شد، زماني كه نمايندگان جديد كنگره در واشنگتن قسم ياد كرده و كار خود را آغاز كردند. در ميان مرداني كه تازه وارد كنگره شده و از اقصي نقاط كشور به واشنگتن آمده بودند ده‌ها تن از مقام‌هاي ارشد نظامي و غيرنظامي سابق كنفدراسيون ديده مي‎شدند ازجمله جفرسون ديويس، رييس‌جمهور ايالات موتلفه امريكا در طول جنگ داخلي امريكا.

جلسه آغازين كنگره به‌طور معمول خيلي خوب برگزار شد. اما انتخاب رييس كنگره و منشي اول و همچنين پذيرش اعتبارنامه اعضاي منتخب به تعويق افتاد. منشي كنگره در سال 1865 ادوارد مك ‌فرسون بود، سياستمداري جوان و بي‌باك از گتيسبورگ پنسلوانيا كه پيشتر دو دوره نماينده كنگره بود و از همه مهم‌تر اينكه دست پرورده تادئوس استيونس، رهبر جمهوري‌خواهان مجلس نمايندگان بود.

بنا به دستور استيونس، مك‎ فرسون نام نمايندگان جنوبي را از فهرست حاضران در كنگره حذف كرد، همتاي مك فرسون در سناي امريكا نيز همين كار را كرد. تا آنجايي كه به جمهوري‌خواهان كنگره مربوط مي‌شد دولت‌هاي ايالتي بازسازي‌شده جانسون نامشروع بودند. از نگاه استيونس و ديگر جمهوري‌خواهان راديكال، ايالت‌هاي كنفدراسيون مناطق غصب شده‌يي بودند كه شهروندانش از حقوق قانون اساسي برخوردار نبوده بنابراين نمايندگانشان نيز مشروعيت قانون اساسي نداشتند.

استيونس تا اوايل 1866 موفق شد كه حمايت لازم دو سوم اكثريت نمايندگان كنگره را براي وتوي بيشتر فرامين جانسون جمع كند و همچنين موفق شد كه در اقدامي بي‌سابقه مجموعه‌يي از قوانين حقوق شهروندي را به تصويب برساند كه در راستاي تقويت متمم چهاردهم قانون اساسي بود، قانوني كه شهروندي كامل امريكايي‌هاي آفريقايي‌تبار و مراحل قانوني آن را تضمين مي‌كرد.

در هر مرحله از اين راه، حاميان ميانه‌روي جانسون از او مي‌خواستند تا راهي براي سازش با اكثريت جمهوري‌خواه كنگره پيدا كند؛ او اما در هر مرحله از اين مسير بر مقاومت تاكيد داشت كه در نهايت باعث شد تا تنش سياسي به اوج خود برسد.

تمام اين تحولات باعث شد تا رفتار رييس‌جمهور كه حالا منزوي شده و آماده پرخاش به هر كسي و هر چيزي است در خلوت و انظار عمومي بيشتر از هميشه ناپايدار باشد. جانسون در ملا عام استيونس را خيانتكار خواند و حتي خواستار اعدام او شد.

او بارها و بارها بر استحكام روابطش را كساني كه روزگاري رهبران شورشيان بودند، تاكيد كرده و عزمش براي اثبات برتري سفيدپوستان در ايالات متحده راسخ‌تر شد.

او در اقدامي فاجعه‌بار خود را به مسيح مقدس مرتبط كرد و استيونس را يهوداي خيانتكار ناميد.

در اين زمان عملكرد جانسون يك فاجعه تمام‌عيار بود. پاييز همان سال بود كه راي‌دهندگان امريكايي در انتخابات كنگره پاسخ دندان‌شكني به جانسون دادند و اكثريت مطلق كنگره را جمهوري‌خواهان تصاحب كردند.

كنگره جديد تا سال 1867 بار ديگر «قانون بازسازي» رييس‌جمهور جانسون را وتو كرد، قانوني كه براساس آن جنوب رسما منطقه نظامي به شمار مي‌رفت و تا مدت نامعلومي حكومت نظامي در آنجا برقرار مي‎شد. حالا تنها دو سال پس از پايان جنگ‌هاي داخلي، شكاف جدي ميان كنگره و كاخ سفيد باعث شده بود تا خطر ايجاد يك قانون اساسي جديد كاملا احساس شود، خطري كه تهديدش كمتر از بحران جدايي‌طلبي نبود.

 

 بازي با كارت‌هاي باقي‌مانده

«قانون بازسازي» سال 1867 تمام منطقه جنوب را تحت حكومت نظامي قرار مي‌داد و به ايالت‌هاي سابق كنفدراسيون اين فرصت را مي‌داد تا اجراي متمم چهاردهم قانون اساسي را به تعويق بيندازند. مهم‌تر اينكه، اين قانون به فرماندهان نظامي اجازه مي‌داد تا قانون يا تبصره‌يي را كه حقوق سياهان را به رسميت بشناسد متوقف كند. از آنجا كه جانسون به عنوان رييس‌جمهور فرمانده كل قوا بود اين قانون به او اجازه مي‌داد كه اجراي متمم چهاردهم قانون اساسي را به‌طور كامل مسدود كند. جانسون با استفاده از اختيارات رياست‌جمهوري نه تنها قانون بازسازي را اجرايي كرد بلكه فرماندهي كه احساس مي‌كرد تمايلي به اجراي اين قانون ندارند را بركنار كرد، كساني كه منتصبان وزير جنگ لينكلن بوده و از نزديكان استيونس به شمار مي‌رفتند.

كنگره كه احساس خطر كرده بود با تصويب قانوني كه بعدها دادگاه عالي آن را نابخردانه خواند، رييس‌جمهور را از هر گونه تغيير و جابه‌جايي در كابينه يا فرماندهان نظامي بدون تصويب سناي امريكا منع كرد. در نهايت جانسون اوايل 1868 يكي ديگر از فرماندهان نظامي ارشد را بدون تصويب سنا اخراج كرد.

در اين زمان بود كه استيونس همكاران خود را در مجلس نمايندگان قانع كرد كه براي بركناري جانسون راي‌گيري كنند. جانسون كه به مسير طي شده خود براي احياي ايالات متحده باوري جدي داشت از اين رويارويي نهايي استقبال كرد. ستون‌نويس نشريه هارپر درباره روزي كه جانسون به سنا رفت، نوشت: «تمام سالن‌ها، راهروها و حتي راه‌پله‌هاي اطراف سنا مملو از جمعيت بود. جمعيت تشنه خبر بود».

متن استيضاح جانسون شامل طيف گسترده‌يي از اتهامات بود. رييس‌جمهور ازجمله به نقض عامدانه قانون، سوءاستفاده از موقعيت خود و همچنين ارتكاب اعمال تحريك‌آميز عليه رهبران كنگره(به‌طور اخص به استيونس و حاميانش اشاره داشت) متهم شده بود.

گرچه طيف وسيعي از سناتورها تصميم گرفته بودند تا جانسون را از سمت خود بركنار كنند يك گروه از جمهوري‌خواهان ميانه‌روي منتقد با اقدامات راديكال اينچنيني مخالفت كردند. آنها معتقد بودند كه اقدام كنگره در تصويب قانوني براي منع رييس‌جمهور از تغييرات در كابينه يا اخراج فرماندهان نظامي، فراقانوني و مخالف قانون اساسي بوده است.

در نهايت 35نماينده از 54 نماينده راي به بركناري جانسون دادند و رييس‌جمهوري امريكا تنها با اختلاف يك راي همچنان در دفتر خود باقي ماند. 10سناتور جمهوري‌خواه در كنار نمايندگان دموكرات ايستادند و به تبرئه جانسون راي دادند. رياست‌جمهوري جانسون پس از اين راي‌گيري حكم اردك لنگي را داشت كه عملا توان اتخاذ تصميمات اساسي و تعيين‌كننده را نداشت.



 شباهت‌هاي ترامپ و جانسون

شباهت‌هاي قابل توجهي ميان ترامپ و جانسون وجود دارد. هر دو نفر سياستمداران جنجالي هستند كه در ميان ملي‌گرايان سفيدپوست محبوب هستند در بحبوحه تغييرات اجتماعي و جمعيتي رهبري كشور را به عهده گرفته‌اند، سابقه اجرايي چنداني ندارند و بيشتر از اينكه توانايي اداره كشور را داشته باشند به دشمنان امريكا نزديك هستند.

اما براي دموكرات‌ها و برخي از جمهوري‌خواهاني كه اميدوارند بتوانند ترامپ را بركنار كنند مورد جانسون مي‌تواند اميدواركننده باشد. در سال 1868 كه كنگره تلاش كرد تا جانسون را بركنار كند. اتهامات او درباره تمايلات نژادپرستانه، بد اداره شدن امور دولتي و حتي تباني با دشمنان ايالات متحده چنين قدرتمند نبودند. سابقه داشته كه رييس‌جمهور زماني مي‌تواند از كار بركنار شود كه قانون را به صراحت نقض كرده باشد مانند ريچارد نيكسون، كه مستندات محكمي عليه او مبني بر جلوگيري از اجراي قانون، فرار مالياتي و حتي احتمال ارتكاب جنايت مطرح شد و در نهايت براي بركنار نشدن مجبور به استعفا شد.

ما راه درازي در پيش داريم و دموكرات‌هاي مخالف ترامپ بايد همان راهي را بروند كه مخالفان جانسون رفتند: منتظر باشند تا رييس‌جمهور با يك سخنراني (يا توييت) احمقانه يا اقدامي نابخردانه اعتبار خود و ظرفيتش را براي اداره دولت تضعيف كند. بايد در انتظار چنين فرصتي بنشينند.
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نام:
ایمیل:
* نظر: