۰۹ : ۰۶ - دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷ Monday  17   December   2018  | 
کد خبر: ۴۶۸۲
تاریخ انتشار: ۰۸:۲۲ - ۱۸ دی ۱۳۹۶
در هفته‌های پایانی هر سال، افراد سعی می‌کنند با کمی درون‌بینی دستاوردهای آن سال خود را بررسی کنند. اما بدانید که بینش از تجربه به دست می‌آید و تجربه را فقط با عمل کردن به دست می‌آورید. هرمینیا ایبارا در کتاب خود با عنوان «مثل یک رهبر رفتار و فکر کنید» این تصور غلط را که افراد از درون متحول می‌شوند به چالش می‌کشد. به جای آن، ما به یک رویکرد خارجی نیاز داریم. این تحول خارجی به شما کمک می‌کند شغل فعلی خود را به یک نقش رهبری سازمانی بزرگ‌تر تغییر دهید. چگونه می‌توان چنین نقشی را توسعه داد؟ با تست کردن فرضیات قدیمی و آزمایش احتمالات جدید. تغییر را با شیوه انجام کار و نوع روابطی که دارید، شروع کنید.
۱) شغل‌تان را بازتعریف کنید
کاری که در حال حاضر در شغل فعلی‌تان انجام می‌دهید را دقیق بررسی کنید. وقت‌تان را بیشتر صرف چه چیزی می‌کنید؟ اغلب باید کارهایی را که در آن توانایی برتری دارید، بیشتر انجام دهید، اما این یک «دام شایستگی» است. هر چقدر بیشتر کارهایی را که در انجام آن خوب هستید انجام دهید، کمتر وقت می‌کنید قابلیت‌هایی را که توانایی کمتری در آن دارید تقویت کنید و افراد بیشتری در آن حوزه، فقط روی شما حساب می‌کنند. هزینه فرصت‌ چنین چیزی خیلی زیاد است. افرادی را دیده‌ایم که رئیس‌شان همواره آنها را تنها راه نجات خود می‌دانند.

خلاق باشید و فکر کنید چه کارهای دیگری چه در داخل و چه در خارج از سازمان‌تان می‌توانید انجام دهید. حجم چه کارهایی را می‌توانید کم کنید و چه فعالیت‌های جدیدی را می‌توانید به فعالیت‌های قبلی خودتان اضافه کنید؟ به یک کارگروه خارج از نقش روزمره خودتان بپیوندید. چشم‌اندازی که از انجام کارهای جدید و دیدن افراد جدید به دست می‌آورید، شما را از درون‌تان و تفکر همیشگی‌تان بیرون می‌آورد.

به پروژه‌ها و فعالیت‌های جدید بپیوندید، با انواع مختلفی از افراد تعامل پیدا کنید و روش‌های ناآشنا و غیرمتعارف انجام کارها را آزمایش کنید. تجربیات جدید فقط شیوه تفکرتان را تغییر نمی‌دهد، بلکه آنچه قرار است باشید را هم عوض می‌کند و امکان می‌دهد از عادت‌های قدیمی رها شوید و تصویری را که از خودتان دارید بازسازی کنید. با انجام متفاوت کارها، خود واقعی شما ظاهر می‌شود. در این صورت، به تدریج اما یقینا یک هویت هدایتگری مرکزی و ماندگار درون‌تان ریشه می‌گیرد.همچنین از خودتان بپرسید چطور از پس شغل‌تان برمی‌آیید. آیا شما در مرکز انجام یک سری کارها هستید یا پلی هستید که مرزها را به هم متصل می‌کند؟ چطور می‌توانید نقش یک میخ پرچ را داشته باشید که همزمان با همکاری درون گروه، به ارتباط آن با خارج هم کمک می‌کند؟

۲) شبکه‌سازی بیرونی و درونی
خیلی از مردم ایده شبکه‌سازی را دوست ندارند، چون فکر می‌کنند شبکه‌سازی یعنی رفتن به یک جلسه معمولی سازماندهی شده و تبادل کارت ویزیت. اما دیدتان را به شبکه‌ای که دارید گسترده‌تر کنید و آن را مجموعه‌ای از افراد در نظر بگیرید که به پیشرفت شغلی‌تان کمک می‌کنند و همه چیز را حرفه‌ای پیش می‌برند. چه به دنبال‌ به‌دست آوردن نقشی بزرگ‌تر در شغل‌تان باشید و چه بخواهید کلا مسیر آن را عوض کنید، شبکه هم می‌تواند کمکتان کند و هم باعث محدودیت‌تان شود.  اگر در مسیر پیشرفت قرار دارید، نیازمند شبکه‌ای هستید که به افرادی متفاوت‌تر از خودتان دسترسی دارد. میزان کمک شبکه شما در راه رسیدن به رهبری سازمانی به سه ویژگی بستگی دارد: وسعت، ارتباط‌پذیری و پویایی شبکه. آیا شبکه شما طیف گسترده‌ای از افراد را دربرمی‌گیرد؟ آیا می‌توانید افراد را در موقعیت‌ها و شبکه‌های مختلف به‌هم متصل کنید؟ آیا شبکه شما روند رو به رشدی دارد و همگام با شما توسعه می‌یابد و یا در گذشته باقی‌مانده است؟اگر شبکه شما رشد نمی‌کند، خودتان هم از رشد بازمی‌مانید. این را در نظر بگیرید که با این گروه‌ها چه تعاملاتی دارید و چه چیزی را می‌توانید در مورد خودتان نشان دهید. شغل‌تان را پورتفویی از فعالیت‌ها در نظر بگیرید و می‌بینید که شبکه‌تان هم خود به خود تغییر می‌کند. با افراد به‌صورت واقعی و فیزیکی ارتباط برقرار کنید‌، نه فقط به‌صورت مجازی و در لینکداین. وقتی کارهای جدید با افراد جدید انجام می‌دهید، شخصیت‌تان تغییر می‌کند.

۳) از حوزه امن‌تان بیرون بیایید
حالا وقت آن رسیده که شیوه انجام کارها را تغییر دهید. نمی‌توانید فقط بگویید: «سبک رهبری جدید من در سازمان به شکل x خواهد بود» و سپس انتظار داشته باشید همان شخصیت را به‌دست آورید. باید بگویید: «خب، به نظر می‌رسد سبک متفاوتی هم وجود دارد که لازم است به آن دست یابیم.»شاید این تغییر نیازمند حضور بیشتر و داشتن کاریزمای بیشتر در نحوه برقراری ارتباطات‌تان و فروش ایده‌هایتان باشد. شاید لازم باشد مشارکتی‌تر عمل کنید. اول کار نمی‌دانید چه باید بکنید و بنابراین حسی عادی ندارید. هر تحولی، احساسی ناخوشایند در ابتدای کار به دنبال دارد چون شما را از حوزه امن‌تان بیرون می‌آورد.  اما تفکر عمل را به دنبال دارد. تلاش نکنید ماهیتی را که امروز دارید تغییر دهید. در عوض، فکر کنید: «چه می‌شود اگر این را امتحان کنم؟» می‌خواهید عادت‌ها را عوض کنید. مثلا اگر می‌خواهید به یکی از آن رویدادهای شبکه‌سازی که از آن متنفرید بروید، سعی کنید رویکردتان یادگیری چیزهای تازه باشد. رفتن سراغ یک غریبه و معرفی خودتان، کاری نیست که معمولا انجام بدهید، اما این کار را بکنید. سپس از خودتان بپرسید «چطور بود؟» از این تجربه درس بگیرید و به‌عنوان راهنما برای آینده استفاده کنید.انجام کارهایی که هر روز به‌صورت روتین انجام می‌دادید، شما را قفل همان کارها می‌کند. در دنیای کسب‌وکار امروز که سرعت تغییر بی‌سابقه شده، همان چیزی موفقیت امروزتان را ساخته که ممکن است مانع موفقیت‌تان در آینده‌ شود، بنابراین چیزهای دیگر را امتحان کنید. از حوزه امن‌تان بیرون بیایید و آنچه یاد می‌گیرید را رصد کنید.
نویسنده: Herminia Ibarra
مترجم: مریم رضایی
منبع: London Business School 
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نام:
ایمیل:
* نظر: